نوروز...

 

*وقتی که طهمورت دیوبند ، چشم از جهان فروبست ؛ پسرش جمشید شاه پادشاه ایران شد و 700 سال بر مردمان پادشاهی کرد:

 

چو رفت از میان نامور شهریار

پسر شد بجای پدر نامدار

 

گرانمایه جمشید فرزند اوی

کمربسته و دل پر از پند اوی

 

بر آمد بر آن تخت فرخ پدر

به رسم کیان بر سرش تاج زر

 

منم گفت با فره ایزدی

همم شهریاری همم موبدی

 

*جمشید در زمان پادشاهی خویش کار های متعددی انجام داد. از به وجود آمدن پدیده ی شغل و جامه بگیر تا ساخت منزل و گرمابه و عطر و کشتی.

 

چو آن کار های وی آمد به جای

ز جای مهی برتر اورد پای

 

به فر کیانی یکی تخت ساخت

چه مایه بدو گوهر اندر نشاخت

 

که چون خواستی دیو برداشتی

ز هامون به گردون برافراشتی

 

چو خورشید تابان میان هوا

نشسته بر او شاه فرمانروا

 

جهان انجمن شد بر تخت او

از آن بر شده فره بخت او

 

به جمشید بر گوهر افشاندند

مر آن روز را روز نو خواندند

 

سر سال نو هرمز فرودین 

برآسوده از رنج تن دل ز کین

 

به نوروز نو شاه گیتی فروز

برآن تخت بنشست پیروز روز

 

چنین جشن فرخ از آن روزگار

بمانده از آن خسروان یادگار

 

نوروز پیروز!


برچسب‌ها: شاهنامه , نوروز

تاريخ : پنجشنبه دوازدهم اسفند ۱۴۰۰ | 18:16 | نویسنده : کوروش زربند |